ماهی عاشق دریا شده بود.

دریا گفت : می توانی از تنگ دل بکنی ؟ ...

ماهی گفت : دل می کنم به شرطی که تو هم برای همیشه مال من باشی.

دریا قبول کرد و تمام ماهی و پرنده هایی که همراهش بودند به رودها و دریاچه های اطراف فرستاد.

ماهی ی سرخی ماند و دریایی که بیش از حد بزرگ بود.

کمی شنا کرد ... گشت ، ولی کلافه شد.

رو به دریا کرد و  گفت : خسته شدم .

من نمی توانم تمام تو را پیدا کنم .

هر چقدر هم مال من باشی ، باز مال من نیستی .

دریا به ماهی گفت : عشق ، مالکیت نیست .

تو اگر عاشق بودی به قدر همان تنگ ، میان سینه ام ، عاشقانه شنا می کردی ...